أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

5

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

گردانيد كه اگر ايشان را در چشم تو بسيار نمودى شما همه را بددلى حاصل شدى و در ميان شما در آن كار منازعت و خصومت افتادى و هر يكى را انديشهء ديگر و سخنى ديگر بودى و ليكن خداى تعالى شما را سلامت داد و از آفت بددلى و خصومت و منازعت رهانيد و اين بر خداى تعالى پوشيده نبود از آنكه او داناست بدانچه در سينه‌هاى شماست از سرائر و ضمائر و نيز ياد كنيد چون بشما نمود ايشان را يعنى قريشيان را اندك در چشمهاى شما و شما را نيز در چشمهاى ايشان اندك نمود ، ايشان را در چشمهاى مؤمنان اندك نمود تا قوى دل باشند و تصديق خواب پيغمبر بود ابن مسعود گفت : ايشان را در چشمهاى ما چنان اندك نمود كه من يكى را كه در پهلوى من ايستاده بود گفتم : ايشان هفتاد مرد باشند او گفت : من چنين مىپندارم كه ايشان صد مرد باشند تا كه مردى را از ايشان بگرفتيم پرسيديم كه : شما چند باشيد ؟ - گفت : هزار مرد باشيم و مسلمانان در چشم كافران چنان اندك آمدند كه يكى از ايشان گفت : بيائيد تا برويم كه كاروان بسلامت رفت ابو جهل گفت : نرويم تا آنگه كه ايشان را مستأصل گردانيم آنگه گفت : هيچ سلاح برمگيريد كه اينان را بدست بگيريم كه با اينان بسلاح جنگ كردن كرا نكند و اين از بهر آن كرد تا از آن دو لشكر هر يكى بر صاحب خود دلير شوند تا خداى تعالى حكمى كه خواست كردن بكند و تمام گرداند و بازگشت جملهء كارها با خداست چون صدور ازو بود بازگشت هم با او بود و ملك همهء ملّاك زايل شود و حكم همهء حكّام باطل گردد و حكم همهء خاصّ او را باشد در قيامت در جملهء كارها ، و اندك نمودن ايشان در چشم ايشان روا بود كه از مانعى بوده باشد چون گرد و ضباب و و نزم « 1 » و استتار بعضى ببعضى ، و نيز روا بود كه قطع شعاع بوده باشد ميان رائى و مرائى بر سبيل معجز . [ سوره الأنفال ( 8 ) : آيات 45 تا 47 ] يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ( 45 ) وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ ( 46 ) وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ ( 47 )

--> ( 1 ) « نزم » بكسر اول و سكون ثانى و ميم بمعنى « ضباب » است كه بخار ملاصق به زمين باشد كه هوا را تاريك مىكند .